خرید بک لینک
انگار نه انگار همین شب جمعه ی پیش نیمه ی شعبان بود و همه در تکاپوی جشن برای تولد آقا بودند... انگار نه انگار همین هفته ی پیش بود... و اما حالا... چه راحت فراموشت کردیم... و چه راحت شب می خوابیم... و چه زود فراموش شدی ای آقا.... به کسی نگفته بودم...ول

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: شنبه 30 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:31

من اگر یک روز مادر بشوم، هفته ای یک بار دست دختر یا پسرم (ترجیحا دختر) را می گیرم و می برمش کتاب فروشی های مختلف شهر، و یک ساعت بهش وقت می دهم به تعداد کتاب های معین شده کتاب انتخاب کند... یا هم این که شب ها قبل از خواب اول برایش کتاب می خوانم... بع

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:20

سردار عزیزم، هرکسی که نداند ما که بهتر از همه می دانیم، که این روز ها چه تهمت های ناروایی پشت سرت زده شد...چه تهمت هایی که حکایت از سرقت کردنت بود... هرکس که نداند ما که بهتر می دانیم... الم یعلم بان الله یری... سردار عزیزم... هرکس که نداند ما که بهت

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:20

چه قدر خوبه آخه صدای امید روشن بین( : دوست داشتین گوش کنید.. در انتظار قطار برگشت ( : متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما ب

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:29

...
الحمدالله ...امروز خیلی شیک نرفتم دانشگاه ...در عوضش با بچه ها داریم می رویم مسافرت دانشجویی...
از پارسال تا امسال چهارمین یا پنجمین سفری هست که بدون مامان دارم می روم مسافرت...
پ ن: در انتظار نرجس و فاطمه سادات...
: )))

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:37

این طوری است که نیمه ی شعبان ها به جای این که دلم باز شود، ته دلم را یک غم بزرگ می گیرد... بغض خفه ام می کند...دلم می خواهد فریاد بزنم...ولی مشکل این جاست فریاد هم بلد نیستم... اصلا هیچی بلد نیستم... اصلا بلد نیستم با چه زبانی باید از خدا بخواهمش...

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:37

بال هایمان سوخته است..

داریم غرق می شویم...

حتی از چشم حضرت رب هم افتاده ایم...

حتی تر ، از تمام دنیا نا امید شده ایم...

شده ایم درست عین فطرس...

بال های مان را ترمیم کن...

و بخرمان... وببرمان...

ارباب.. دریاب...



امیری حسین و نعم الامیر....

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59

امروز خیلی روز خاصی بود ...هر طور که فکرش را می کنم...می بینم از خاص هم خاص تر بود...نه این که اتفاق خاصی افتاده باشد...نه ...ولی امروز ذهنم درگیر این بود که چه طوری بعضی ها ان قدر با ادب می شوند.. که امام زمانه ی شان را در هر امری بر خودشان ترجیه می

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59

با مامان رفته بود چادر بدوزم، چادر ساده البته، چادر عربی یا لبنانی همیشه آماده اش را می گیرم، ولی چادر ساده را همیشه می دوزم... لازم نیست که دوباره بگویم ان قدری که چادر ساده را دوست دارم که حد ونصاب ندارد..وقتی خیاط چادر را روی سرم گزاشته بود و برش

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59

روی تخت نشست. دور و برش را نگاه کرد. کتاب هایش، میز تحریر، چراغ مطالعه ی فانتزی، ساعت و «قاب عکس». تا به حال متوجه این قاب عکس نشده بود. قاب عکس همیشه ارمیا را نگاه میکرده و او هیچ وقت قاب عکس را ندیده بود. به عکس خیره شد. انگار چیزی شورمزه در ده

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:59

سرشو از پشت دیوار اورده بیرون چشمام برق می زنه می بینمش، یه لبخند عمیق می زنم بهش، دستمو باز می کنم میگم : بیا اینجا ببینم ، بدو خاله. منو نمیشناخت و منم نمی شناختمش، باورم نمی شد، بدو بدو کرد خودشو پرت کرد تو بغلم، وقتی بغلش کردم فشارش دادم و بوسش کردم، بعد گذاشتمش رو پام، بهش می گم: خاله اسمتت چیه؟: ))) دو سالشم شاید نشده باشه، هیچی بلد نیست ولی اسمشو بلده میگه : علی. همین طور که رو صندلی نشستم

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:59

می گه می دونی چرا تازگیا انقدر کم بخشش می کنیم... می گه می دونی چرا خسیس شدیم... چرا دوس داریم هی خودمان را بگیریم... هی کلاس بزاریم... هی در بند فلان چیز باشیم... میگه می دونی چرا... میگه برای این که ماهیچ وقت خودمون و جای کسی که نداشته نزاشتیم...وگرنه دیگه حالمون بهم می خورد از این که هی بگوییم این را داریم...وگرنه دیگر رویمان نمی شد حتی همین لباس، گران قیمت ش را هم بپوشیم... و گرنه می فهمیدیم ک

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:59

امروز با بچه ها رفته بودیم حرم مطهر برای مباحثه ی عربی...مباحثه ی عربی حالا چی است دیگر؟...مباحثه ی عربی یعنی چهار ساعت مثل امروز یا کمتر یا بیشتر برای هم عربی را توضیح می دهیم و خط به خط عربی می خوانیم... بعدش که می خواستیم از هم جدا شویم وخداخافظی کنیم و بریم زیارت، گفتم بچه ها امروز آخرین روز ماه رجب، زیارت رجبیه رو اگه دوست داشتین بخونین... بچه ها تعجب کردن که چه قدر زود گذشته و از این صحبت

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:59

دوست داشتم دیشب بنویسم از حضرتشان ولی دیشب حقیقتا تا ساعت یک شب بیرون بودیم... الان هم که می خواهم از حضرتشان بنویسم واقعا نمی دانم چه باید بنویسم... گاهی وقت ها آن قدر شخصیت یک انسان ابهت دارد و بزگ است که نمی دانی چگونه باید بنویسی؟اصلا چه باید بنویسی.... گاهی وقت ها ان قدر لبریزی از عشق شان که

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17

شنیده اید می گویند، اگر خیلی مضطر شده اید، اگر خیلی درمانده شده اید، دو رکعت نماز توسل به حضرت زینب بخوانید... حتنا می دانید که چرا دیگر...حتمامی دانید که برای این که آن قدر بی بی مضطر شده اند...آن قدر مصیبت کشیده اند، که شده اند ام المصائب.... و کمک می کنند برای مصیبت های خیلی سنگین... ... این پنج

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17

خطبه ی معروفی دارد امیر کلام، خطبه ی صد و نود وسه که یک به یک اوصاف متقین را با ظرافت تمام مولا علی(ع) وصف می فرمایند...یکی از اوصاف متقین که حضرت خیلی زیبا بیان می فرمایند، این بود که فرمودند(( و حزما فی لین))...نرمخوی هشیار... چرا ما این طوری شده ایم... چرا ان قدر بد اخلاقی...چرا فکر کردیم اگر گ

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17

گاهی وقت ها هم باید بروی سینما و از این فیلم های خوب خوب ببینی...

مثل یتیم خانه ... مثل فیلم های عمو ابراهیم...یا هم مثل همین ماجرای نیمروز ... تا شاید بفهمی چه سختی های کشیده شده برای ایران قشنگت... و چه خون هایی ریخته شده...و شاید مثلا قدر امروزت را بیشتر بدانی...

...

+پیشنهاد می شود

همین!


برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17

خیلی غم دارد این غروب جمعه ی دل گیر لعنتی...آخرین جمعه ی رجب المرجب هم دارد می گذرد... حالا دیگر جمعه ی بعدی شعبان است... اما دیگر دعا های ما استجابت نمی شود....غربت آقا دارد بیداد می کند... کوچه ها ، خیابان ها بوی آقا نمی دهد...دوستی هامان...سفره ها...ازدواج ها...بچه داری ها...عروسی ها...خونه ها...

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:17

صفحه بندی